فروغی رفت و فروغی دیگر طلوع نکرد شعرهای فروغ شعرهای اجتماعی با عطر و بوی زنانه دارد تنها شاعر زنی است که زنانه شعر گفته و مثل پروین اعتصامی ها که شعرهایش با شعر های مردانه هیچ فرقی ندارد باعث گردیده که یک سبک را به نام خود تا ابد یادگاری کند روحش شاد یک انسان موفق کسی است که دنیا را ایده ها و دوربین کنجکاوانه خوش ارزیابی کند و دنیا آنگونه که خودش دوست دارد ببیند نه آنگونه که دیگران دوست دارد در طول تاریخ شاعرانی بودند که برای خود شعر نگفته اند و نویسندگانی بوده اند که برای اندیشه های خود ننوشته بلکه قلم و فکرشان در اختیار گروهی بوده است و ین دسته از هنرمندان به مسیر ترکستان رفته اند امروز ما شاعران و نویسندگان با اندیش های نو و ناب احتیاج داریم و این هم یک شعر از یک زن موفق با اندیش های زنانه

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت.
او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت.
توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.
مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهکاره رسوا! نداده بود.
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حکایت عشق مدام! ما.
“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما