بشکستم و گریستم

باز من دیوانه

من مست

نی زنان در کوچه های عشق 

نی می زنم و میرقصم

می خوانم

و با جام می در دست

به یاد تو

به عشق تو

مستانه سر میکشم

دف می زنم

دایره زنان می چرخم و می چرخم

بیصدا

نام تو را

هق هق کنان میخوانم

در آن کوچه بن بست عشق اولین بوسه هامان

بی تو

 به خود رسیدم

جام دیوانگیت به دیوار نفرت

بشکستم و گریستم آی گریستم

شعر از سپنتامهر

 

 

/ 14 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانیال

...........@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ لطفا سر بزنید خوشحال میشم

yasaman bakhshi

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.... خیلی عالی بود موفق باشید

ماسح

فکر می کردم کاری که درست است، انجام دادم، فکر می کردم جواب را دارم، فکر می کردم که درست ترین راه را انتخاب کرده ام. اما آن راه، مرا به کجا کشاند! وقتی تسلیم شدم، تازه حقیقت روشن شد. تو (خداوند) بهتر از من می دانی، تو راه را می شناسی، من دیگر نمیخواهم بدانم چرا؟! چون تو بهتر می دانی. ابری را دیدم و تصور کردم که آسمان است. پرنده را دیدم و تصور کردم، میتوانم آن را تعقیب کنم، این تو بودی که به آن پرنده یاد دادی پرواز کند، اگر می گذاشتم تو به من برسی، تو به من یاد میدادی.

مادیان

سلام البته از بس که این نوشته قدیمی است احتمال آنکه به این وبلاگ سر بزنید کم است. بهر حال می خواستم هم تشکر کنم و هم درخواست کنم که بیشتر بنویسید. در ضمن من هی به ادامه مطلب هایتان سر زدم و چیزی ندیدم...

سعید

شما سعی کنید، شعر بنویسید، وقتی برای مخاطب چیزی را می نویسید، سعی کنید موضوع و مفهوم داشته باشد.. ممنون

پریسا

سلام وبلاگ بی نقصی دارید.من هم رمان مینویسم وتا چندماه اینده کتابمو چاپ میکنم وبصورت رسمی وارد حرفه نویسندگی میشم.خوشحال میشم از وبلاگ من دیدن کنید ووبلاگ منو لینک کند.منم شما رو لینک میکنم ممنون نام:وبلاگی برای رمان خوانها roman19.mihanblog.com

پریسا

سلام وبلاگ بی نقصی دارید.من هم رمان مینویسم وتا چندماه اینده کتابمو چاپ میکنم وبصورت رسمی وارد حرفه نویسندگی میشم.خوشحال میشم از وبلاگ من دیدن کنید ووبلاگ منو لینک کند.منم شما رو لینک میکنم ممنون نام:وبلاگی برای رمان خوانها roman19.mihanblog.com

نادر

دیوانه . مست ...کلمات مال خودت نیست هرچند حسشو داری اما شاعر بودن فقط حس کردن نیست بلکه باید حسشو به غالب کلماتی بریزه که مال خودشه . این میشه هویت شاعر . دیوانه مست نی زنان نی میزنم دف میزنم دایره زنان جام می به دست (بالاخره داری چیکار میکنی ؟)

ابی

دلم تنگ دیدارت شد و هوای کوچه حوای دل من بود که در تاریکی شب های زمستانی ، در پس زوزه ی سرما خود را از هیاهوی خیابانهای شهر نهان می ساخت . به ما هم سری بزنید خوشحال خواهیم شد .