آموزش طنز نویسی

پژوهشگران گونه های مختلف شوخ‌طبعی را به چهار دسته تقسیم کرده اند که در این جلسه به صورت مختصر آنها را ذکر می کنیم تا در جلسات آتی بیشتر درمورد هر یک از آنها به بحث بنشینیم.

1ـ هزل

علما اغلب هزل را مقابل جد شمرده اند و از آن به عنوان بی پرواترین گونه شوخ طبعی یاد کرده اند.

هزل واژه ای عربی و معنی آن مزاح و بیهوده سخن گفتن است. این واژه با کعب

) مزاج و شوخی) و هذیان (= سخن لاف و گزاف، سخن مهمل، لاغ، چرند، جفنگ، بیهوده گویی) و سخریه  (= ریشخند و سخن مسخره آمیز ) مترادف است.

در ادبیات هزل نوشتاری را گویند که زبان و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و

بی پرده از روابط جنسی سخن بگوید. از این منظره هزل در تقابل با جد، پند و حکمت قرار

می گیرد. به همین دلیل سعدی در گلستان گفته است:

  به مزاحت نگفتم این گفتار                                       هزل بگذار و جد از او بردار

هزل به دنبال موضوعی جدی نیست و هدفش تفریح، شوخی و نشاط لحظه ای است، پس با طنز و هجو فرق دارد. چرا که طنز خنده را وسیله ای برای نیل به هدفی والاتر می پندارد و هجو در حمله های خود جنبه های فردی یا سیاسی اجتماعی را در نظر دارد.

سنایی نخستین شاعری است که در عین هجو سرایی های بسیار، سخن از هزل می گوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار می برد. سنایی در بیت زیر هزل را دوبار و هر بار در مفهومی جداگانه به کار برده است.

هزل من هزل نیست تعلیم است                                     بیت من بیت نیست اقلیم است

اسماعیل امینی در مورد هزل می گوید:

«هزل» اهل شوخی و متلک پرانی و نکته پردازی است اما هدفش انتقام گیری از اشخاص نیست. هزل می خواهد همۀ پرده ها را بالا بزند، همۀ پوشیدگیها را عریان کند و همۀ نقابها را بر دارد. هزل مثل آدمهای فضول است که دوست دارند به حریم دیگران سرک بکشند و از سوراخ کلید و درز پنجره به تماشای نادیدنیها بپردازند تا بعد، از آنچه دیده اند با افزودن شاخ و برگ و چاشنی فراوان، برای دیگران لحظات خنده ناکی را فراهم کند. شگفت این که هزل حتی ممکن است برای خنده سازی به سراغ ناگفته ها و اسرار خودش هم برود. چرا که او از این همه لباسهای رسمی و عنوانهای محترمانه و پرده های ضخیم و حریمهای ممنوعه اصلاً خوشش

نمی آید.

مانند (...) بله! همین نقطه ها نشان می دهد که هزل چگونه است. اصلاً هر جا در شعری این

نقطه ها را دیدید بدانید که هزل همانجاست.

2ـ فکاهی

رایج ترین شاخه شوخ طبعی، فکاهه است. این شاخه از شوخ طبعی به جهت سهولت نقل و انتشار آن در جامعه بیش از شاخه های دیگر رشد و نمود داشته است. فکاهه کلمه ای عربی است و در معنی آن آورده اند: شوخ، مزاح، خوشمزگی، خوش طبعی، گفت و گوی

خنده آور میان دوستان و مزاح برای انبساط نفس.

در میان گونه های سخن شوخ طبعانه، مصادیقی هست که نه هزل هستند و نه هجو و نه طنز، یعنی نه دلالت به الفاظ حرام دارند (چنان که در هزل هست)، نه شکل تهاجمی و منفعت طلبانه دارند (چنان که در هجو هست) و نه در مفهوم انتقادی و اصلاح طلبانه (که در طنز هست(

عمران صلاحی فکاهه را صورت تکامل یافته هزل و طنز را صورت تکامل یافته هجو

می داند و در تعریف فکاهه می نویسد: «فکاهه هزلی است که از جنبه خصوصی در آید و جنبه عام بگیرد.»1

اما اسماعیلی در مورد تعریف فکاهه چون تعریف هزل اش به زیبایی سخن می گوید:

«فکاهی» نوجوان بازیگوش و کمابیش مؤدبی است که با نمک و دلنشین حرف می زند ولی سواد چندانی ندارد؛ خیلی هم کنایه های دور از ذهن و اشاره های ظریف بلد نیست؛ به همین مضمونهای دم دستی و اشاره های قابل فهم اکتفا می کند تا لبخندی بر لبها بنشاند و گاه اگر خوب از عهده برآید، قاه قاه خندۀ دیگران را بلند می کند. این است که مخاطب فکاهی آدمهای معمولی هستند که زیاد حوصلۀ تأمل و تمرکز بر ظرایف سخن را ندارند؛  همان کسانی که همیشه عجله دارند و صبحانه و ناهار و شام را سرپایی صرف می کنند و توی صف اتوبوس همدیگر را هل می دهند. فکاهی با شکلک در آوردن و تقلید صدا و لهجه و پشتک وارو زدن و شیطنتهای دیگر برای این مردم عجول خنده می آفریند و لحظه های دشوار زندگی را

تحمل پذیر می کند؛ مانند این دو بیت از سعدی:

در احوال هند از جهاندیده ای                                بپرسید شخص پسندیده ای

که دیدی ز اهل مروّت چه کس؟                                      بگفت: از بزرگان همین فیل و بس

 3ـ هجو

هجو و هجا به معنی بد گفتن؛ فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مثلاً تاریخ بیهقی

می نویسد: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» فردوسی، که هجو او از سلطان محمود نمونه ی بسیار خوبی است در ادبیات فارسی و نشان

می دهد که فقط جنبه ی حمله ی شخصی دارد، می گوید:

چو شاعر برنجد بگوید هجا                                             بماند هجا تا قیامت به جا

کلیم کاشانی هجو را «زهر در آب بقا کردن» می داند و ترجیح می دهد که به عوض به کار بردن آن مخالفان خود را با عرضه ی سخن نیکو متنبه سازد، همان طور که موسی

سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت:

گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست                حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم

تنبیه منکران سخن می توان کلیم                          گر اژدهای خامه به آن ها رها کنم

تهاجم همراه تمسخر مهم ترین ویژگی هجو است و در تعریف های گوناگون این ویژگی لحاظ شده است. هجو حمله ای است ادبی به کسی یا چیزی و قصد آن افشای نارسایی های گوناگون زندگی انسانی است و در مخاطبان خود خنده ای گزنده و تلخ توأم با پالایش کمیک ایجاد

می کند و در موردهایی با بی پروایی و گستاخی همراه است.

اسماعیل امینی در تعاریف ویژه خود در مورد هجو می گوید:

اما «هجو» که در دانش و قدرت دست کمی از طنز ندارد، عصبانی، کم حوصله و انتقامجو است. مدارا و میانه روی و نصیحت سرش نمی شود، حتی بد دهن و هتاک و بی ادب است. اگرچه به نسبت تجربه اش این ناهنجاری و پرده دری در حرفهای او پوشیده تر و البته

هنرمندانه تر و شاید جان سوزتر از صراحت و آشکاری سخن جوانان خام و کم تجربۀ هم مسلکش باشد!

بعد از این تعریفات و در آخرین گونه ای که از انواع شوخ طبعی بر خواهیم شمرد به سراغ طنز می رویم.

 4ـ طنز

طنز  عبارت از این است که زشتیها یا کمبودهای کسی یا گروهی یا اجتماعی را

بر شمارند، و فرق آن با هجو در این است که صراحت تعبیرات هجو در آن نیست، و اغلب به طور غیر مستقیم و به تعریض عیوب کاری یا کسی یا گروهی را بازگو می کنند.

طنز در اصطلاح ادبی نوعی از آثار ادبی که در بر شمردن زشتی ها و رذایل فردی یا جمعی و آگاهانیدن مردم از آن ها می کوشد و فرق آن با هجو یا هجاء در این است که طنز در حالی که غالباً بر استهزای بسیار و کنایه های بی شمار همراه است و اغلب از هجا مؤثرتراست، اما صراحت تعبیرات و مفاهیم هجو را ندارد؛ یعنی اغلب غیر مستقیم و به تعریض و تلویح، عیوب یا نقایص کسی یا جمعی را بازگویی می کند.

چنان که در این تعریف ملاحظه می شود برای تعریف طنز و مرزبندی آن با گونه های دیگر شوخ طبعی، علاوه بر تفاوت در اهداف، ناگزیر به ویژگی های بیانی آن نیز عنایت شده است.

در آثار قدما، ل

/ 8 نظر / 429 بازدید
امین

سلام وبلاگ خوبی داری . سری به وبلاگ من بزن .شاید مطالب خوبی برای وبلاگ تو داشته باشم. www.amininho.persianblog.ir

امین

ده س خوش بو نه زه رت

سادات

سلام خیلی مطالب پر باری دارین من که شاگردت میشم اقای سپنتا.لطفن با این غنای دانش ادبی بیشتر به کانون توجه کنید. پایا باشید

سال

سلام ممنون از مطالب بسیار مفیدتون حتما دوباره و دوباره میخونمشون بازم ممنون بدرود تا دوباره

افسانه

با سلام من هم علاقمند به طنز نویسی هستم.

سيب ابي

درود 1. سپاس از نظرتون 2. چ خوبه ک من با وبلاگتون آشنا شدم خیلی دارم استفاده می کنم باز هم سپاس.

بابک اردلان

احمد عزیز - با کمال افتخار وبلاگتو لینک کردم به وبلاگم - همینطور تشکر میکنم بابت لینک دادن به من - فقط ممنون میشم اگه اسم لینک رو به خورجین 29 تغییر بدی / مجددا ممنونم و امیدوارم آشنایی پرثمری باشه واسه جفتمون - به امید دیدار

محمد

تقریبا نصف این مطلبو خوندم ولی دیگه حوصله نداشتم خخخخ امان از دست تنبلی[نیشخند] شایدم بهتر بود یه کم خلاصه تر می نوشتید به هر حال خیلی ممنون بابت این مطلب[گل]